«احمد اسفندیاری» درباره پیشینه طبیعت نگاری در نقاشی گفت: «در همه دانشگاه های آکادمیک دنیا در آموزش نقاشی، طبیعت به صورت کلاسیک و جا افتاده، اما عمیق وجود دارد. نقاش باید آنقدر از طبیعت نقاشی کند که فکر کند می تواند به صورت ذهنی، یک گل را کامل مجسم کند و آن را بر بوم پیاده کند که این کار، وقت و تجربه می خواهد. او باید آنقدر کار کند که طبیعت با روحش آمیخته شود.»
استاد «اسفندیاری» ادامه داد: «در نقاشی از طبیعت، درک و احساس نقاش بسیار مهم است. نقاش باید هارمونی را خوب حس کند و رنگ و فرم را بشناسد. علاوه بر آن، نقاشی مطالعه و نگاه دقیق به طبیعت می خواهد. گاهی نقاش به صورت اتفاقی کار خوبی ارائه می دهد که ماندگار نیست، اما اگر هنرمند طبیعت و جهانش را خوب بشناسد، می تواند به صورت مانگار در نقاشی اتفاق ها و «آن» های تازه داشته باشد.»
وی درباره نقاشی های طبیعت خودش گفت: «من فرم ها را در نقاشی هایم از طبیعت به عاریت گرفته ام. فرم خاص را گرفتم و در آن، آنقدر کار کردم که هر چیزی را بخواهم، در آن فرم می کشم. من طبیعت را از حفظ دارم. خیلی از کارهای من، تابلوهای رئالیستی از طبیعت است. البته کارهای اکسپرسیو هم از طبیعت دارم. آفتاب ایران در تابلوهایم با نورهای خاصی کشیده شده که خودم دوستش دارم.»
این نقاش پیشکسوت درباره الهام از طبیعت در کشورهای دیگر گفت: «در نقاشی های چین، استاد نقاش شاگردانش را پای کوه می برد تا برای مدت طولانی به حرکات شاخ و برگ درختان نگاه کنند تا در ذهنشان ماندگار شود و بتوانند آنچه را که در طبیعت دیده اند، به زیبا ترین شکلی در نقاشی هایشان پیاده کنند.»
او در پایان گفت: «نقاش باید آنقدر از طبیعت نقاشی کند تا کم کم خودش را کشف کند و بشناسد.»