فروردین: دوستی جدید پیدا می کنی، که با کمی ملایمت دوستی پایداری خواهید ساخت. به مهمانی دعوت خواهی شد که اصلا به تو خوش نمی گذرد!

اردیبهشت: در این هفته لباس جدیدی می خری، و پس از پوشیدن آن غذای چربی رویش می ریزی که هرگز پاک نمی شود (حتی با پودر رختشویی سپید) مواظب لباس هایت باش.

خرداد: خیلی خودت را خسته می کنی. در این هفته برنا مه ی رفتن به سینما را با دوستانت ترتیب بده! خوش بگذرد.

تیر: خبر خوبی خواهی شنید. کلاس های فوق برنا مه ی زیادی در انتظار توست. خسته نباشی!

امرداد: در این هفته شاید چند بار تا پای اخراج بروی! کمتر شیطانی کن و بیشتر به فکر اطرافیانت باش.

شهریور: در این هفته مشغله ی زیادی خواهی داشت که راهی است به سوی موفقیت تو! به همین خیال باش !

مهرگان: سر قراری می روی که در راه بچه ای بستنی اش را به لباست می مالد و سپس باران می گیرد. و بعد هم دوستت سر قرار نمی آید. از اولش سر قرار نرو تا ضایع نشوی!!

آبان: روزهای خوبی به نظر نمی رسد. سعی کن ملایم تر رفتار کنی تا دوستانت را از دست ندهی.

آذر: هفته ی خوبی خواهد بود... نمره های خوب، کارهای خوب، بچه ی خوب.... از کی تا حالا؟!... از وقتی ایرانسل اومده!!!

دی: غذایی در هفته می خوری که خیلی خوشت می آید. منتظر کسی هستی که او را می بینی.

بهمن: اتاقت را مرتب کن. مهمانی خواهی داشت. کادو های خوبی می گیری!! (خوش به حالت)

اسفند: سرمایی می خوری که شاید یک روز به مدرسه نیایی. در آن روز به این فکر کن که کادوی تولد چه می خواهی؟



دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳٩٠ | نظرات شما ()

طا

 
 

 طالع این ماه شما چیست؟؟؟

فروردین: دوستی جدید پیدا می کنی، که با کمی ملایمت دوستی پایداری خواهید ساخت. به مهمانی دعوت خواهی شد که اصلا به تو خوش نمی گذرد!

اردیبهشت: در این هفته لباس جدیدی می خری، و پس از پوشیدن آن غذای چربی رویش می ریزی که هرگز پاک نمی شود (حتی با پودر رختشویی سپید) مواظب لباس هایت باش.

خرداد: خیلی خودت را خسته می کنی. در این هفته برنا مه ی رفتن به سینما را با دوستانت ترتیب بده! خوش بگذرد.

تیر: خبر خوبی خواهی شنید. کلاس های فوق برنا مه ی زیادی در انتظار توست. خسته نباشی!

امرداد: در این هفته شاید چند بار تا پای اخراج بروی! کمتر شیطانی کن و بیشتر به فکر اطرافیانت باش.

شهریور: در این هفته مشغله ی زیادی خواهی داشت که راهی است به سوی موفقیت تو! به همین خیال باش !

مهرگان: سر قراری می روی که در راه بچه ای بستنی اش را به لباست می مالد و سپس باران می گیرد. و بعد هم دوستت سر قرار نمی آید. از اولش سر قرار نرو تا ضایع نشوی!!

آبان: روزهای خوبی به نظر نمی رسد. سعی کن ملایم تر رفتار کنی تا دوستانت را از دست ندهی.

آذر: هفته ی خوبی خواهد بود... نمره های خوب، کارهای خوب، بچه ی خوب.... از کی تا حالا؟!... از وقتی ایرانسل اومده!!!

دی: غذایی در هفته می خوری که خیلی خوشت می آید. منتظر کسی هستی که او را می بینی.

بهمن: اتاقت را مرتب کن. مهمانی خواهی داشت. کادو های خوبی می گیری!! (خوش به حالت)

اسفند: سرمایی می خوری که شاید یک روز به مدرسه نیایی. در آن روز به این فکر کن که کادوی تولد چه می خواهی؟!!



شنبه ٢٧ اسفند ،۱۳٩٠ | نظرات شما ()

                                                                                                               سلام   دوستای  گلم !حال واحوالاتتون  چه طوره؟  این روزا وقت سر خاروندنم ندارم...هر روز امتحان!!!!!!بعد صد سال وقت کردم آپ کنم                    

نمی دانم تولد چیست؟                                           فقط میدانم اجبار است.

 

نمی دانم زندگی چیست؟                                       فقط میدانم بیهوده است.

 

نمی دانم عشق چیست؟                                      فقط میدانم انها زود گذرند.

 

نمیدانم محبت چیست؟                                          فقط میدانم در انسانها نیست

  سخنان دکتر شریعنی در مورد عشق                                                                

 

 

 


دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند ( دکتر علی شریعتی )

 

Delhaye bozorg va ehsashaye boland , eshgh haye ziba va porshokooh miafarinand

 


 

***************************

 

 


اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است ( دکتر علی شریعتی )

 

Ama che ranjist lezatha ra tanha bordan va che zesht ast zibayiha ra tanha didan va che badbakhti azar dahande e ast tanha khoshbakht boodan! dar behesht tanha boodan sakhtar az kavir ast

 


 

***************************

 

 


اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)

 

Aknoon to ba marg rafte e va man inja tanha be in omid dam mizanam ke ba har nafas gami be to nazdiktar mishavam.in zendegi man ast

 


 

***************************

 

 


وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی)

 

Vaghti khastam zendegi konam,raham ra bastand.vaghti khastam setayesh konam,goftand khorafat ast. vaghti khastam ashegh shavam goftand doroogh ast. vaghti khastam geristan,goftand doroogh ast. vaghti khastam khandidan , goftand divane ast. donya ra negeh darid mikhaham piyade shavam.

 


 

***************************

 

 


اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری (دکتر علی شریعتی)

 

agar ghader nisti khod ra bala bebari hamanande sib bash ta ba oftadanat andishe e ra bala bebari

 


 

************************

 

 


به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)

 

Be

 

? chiz tekye nakon , ghoroor , doroogh va eshgh. adam ba gharoor mitazad , ba doroogh mibazad va ba eshgh mimirad




چهارشنبه ٢۳ آذر ،۱۳٩٠ | نظرات شما ()

سلام دوست جونای گلم!خوفید؟؟؟؟؟؟؟؟؟امیدوارم از مطالبی که در اختیارتون گذاشتم لذت ببرید... فقط نظر یادتون نره!

پسرها و دیدگاهشون از زندگی اجتماعی در سنین مختلف
سن 14 سالگی : تازه توی این سن، هر رو از بر تشخیص میدن . اول بدبختی
سن 15 سالگی : یاد می گیرن که توی خیابون به مردم نگاه کنن ... از قیافه خودشون بدشون می یاد
سن 16 سالگی : توی این سن اصولا راه نمیرن، تکنو می زنن ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن ... با راکت تنیس هم گیتار می زنن
سن 17 سالگی : یه کمی مثلا آدم میشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند می خونن ... یادش به خیر اون روزها که تکنو نبود راک ن رول می خوندن
سن 18 سالگی : هر کی رو می بینن تا پس فردا عاشقش میشن ... آخ آخ ...آهنگ های داریوش مثل چسب دو قلو بهشون می چسبه
سن 19 سالگی : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تیز میشن ... ابی گوش میدن
سن 20 سالگی : از همه شون رو دست می خورن ...ستار گوش میدن که نفهمن چی شده
سن 21 سالگی : زندگی رو چیزی غیر از این بچه بازیها می بینن ... مثلا عاقل می شن
سن 22 سالگی : نه می فهمن که زندگی همش عشقه ... دنبال یه آدم حسابی می گردن
سن 23 سالگی : یکی رو پیدا میکنن اما مرموز میشن ... دیدشون عوض می شه
سن 24 سالگی : نه... اون با یه نفر دیگه هم دوسته ...اصلا لیاقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگی : عشق سیخی چند؟ ... طرف باید باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نیست
سن 26 سالگی : این یکی دیگه همونیه که همهء عمر می خواستم ... افتخار میدین غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگی : آخیش
سن 28 سالگی : کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نمیومدم
                                                                                                                                                                                                                                                 دخترها و دیدگاهشون از زندگی اجتماعی در سنین مختلف


سن 14 سالگی : تا پارسال هر کی بهشون می گفت چطوری؟ میگفتن ... خوبم مرسی ... حالا میگن مرسی خوبم
سن 15 سالگی : هر کی بهشون بگه سلام ... میگن علیک سلام ... نقاشیشون بهتر میشه » بتونه کاری و رنگ آمیزی
سن 16 سالگی : یعنی یه عاشق واقعیند ... فردا صبح هم میخوان خودکشی کنن ... شوخی هم ندارن
سن 17 سالگی : نشستن و اشک می ریزن ... بهشون بی وفایی شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگی : دیگه اصلا عشق بی عشق ... توی خیابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن
سن 19 سالگی : از بی توجهی یه نفر رنج می برن ... فکر می کنن اون یه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگی : نه , نه ... اون منو نمی خواست آخرش منو یه کور و کچلی می گیره ... می دونم
سن 21 سالگی : فقط سن 27-28 سالگی قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگی : خوش تیپ باشه ، پولدار باشه ، تحصیلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چی نباشه
سن 23 سالگی : همهء خواستگارا رو رد می کنن
سن 24 سالگی : زیاد مهم نیست که چه ریختییه یا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چیزی که نرسیدیم برسونه
سن 25 سالگی : اااااااه ، پس چرا دیگه هیچکی نمی یاد... هر کن میخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگی : یه نفر می یاد ، همین خوبه ، بله
سن 27 سالگی : آخیش
سن 28 سالگی : کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نمیومدی...




پنجشنبه ۱٤ مهر ،۱۳٩٠ | نظرات شما ()





بیوگرافی

نام : مهرداد صدیقیان

تاریخ تولد :

۱۳۶۷

محل تولد تهران



مهرداد صدیقیان متولد بهمن ماه ۱۳۶۷ در تهران است ، از کودکی کار تئاتر را به صورت غیر حرفه ای در مدرسه انجام می داده.اولین موفقیتش این بود که سرپرست یک گروه تئاتر در مدرسه شده و در مسابقات بین مدارس مقام اول را کسب کرده و بعد چند بار دادن تست بازیگری ، در سال ۸۴ برای فیلم عصر جمعه مونا زندی تست می دهد و قبول می شود، ورودش به سینما آسان بوده و این را به حساب شانس خوبش می گذارد ، از جمله فعالیتهای هنری اش عبارتند از : عصر جمعه (مونا زندی)، اتوبوس شب (کیومرث پوراحمد)، دیوار (محمدعلی طالبی) و حیران (شالیزه عارفپور) و در حال حاضر مشغول بازی در سریال سقوط یک فرشته است.


آثار :


عصر جمعه (مونا زندی)، اتوبوس شب (کیومرث پوراحمد)، دیوار (محمدعلی طالبی) و حیران (شالیزه عارفپور) مهمترین فیلمهایی هستند که مهرداد صدیقیان در آنها نقش آفرینی کرده استبیوگرافی مهرداد صدیقیان



پنجشنبه ۱٧ شهریور ،۱۳٩٠ | نظرات شما ()



  اگه تونستی جواب این سوال هارو بدی سال دیگه کنکور قبول میشی !!!!!!!!!!

اگه پسرا نبودن کی مامانا رو دق می داد؟

اگه پسرا نبودن به کی می گفتن اوا خواهر ؟

اگه پسرا نبودن کی شلوار کردی می پوشید بیاد تو کوچه ؟

اگه پسرا نبودن کی مجنون می شد ؟

اگه پسرا نبودن کی خونه رو می کرد باغ وحش؟

اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کیو ضایع می کرد؟

اگه پسرا نبودن کی خالی می بست ؟

اگه پسرا نبودن دخترا به چی می خندیدن؟

اگه پسرا نبودن کی چرت وپرت می گفت ؟

اگه پسرا نبودن کی زورگویی می کرد ؟

اگه پسرا نبودن کی مغنی می شد ؟

اگه پسرا نبودن کی کرم می ریخت ؟

اگه پسرا نبودن کی ابروهاشو بر می داشت ؟ (هههههههه)

اگه پسرا نبودن دخترا کیو سر کار می ذاشتن؟

اگه پسرا نبودن دخترا کیو تیغ می زدن؟

اگه پسرا نبودن کی تو کلاس می رفت گچ می یاورد؟

اگه پسرا نبودن کی اشغالا رو می ذاشت جلوی در؟

اگه دخترا نبودن کی یه ساعت جلوی اینه وامیستاد ؟

اگه دخترا نبودن پسرا به کی متلک می گفتن ؟

اگه دخترا نبودن کی به مامان جون کمک می کرد ؟

اگه دخترا نبودن پسرا صبح تا شب با کی حرف می زدن؟

اگه دخترا نبودن کی درس می خوند ؟ (هههههههههه)

اگه دخترا نبودن کی نازمی کرد ؟

اگه دخترا نبودن کی از سوسک می ترسید ؟

اگه دخترا نبودن کی جیغ می زد ؟

اگه دخترا نبودن کی خودشو واسه پسرا لوس می کرد ؟

اگه دخترا نبودن کی خواهرشوهرمی شد ؟

اگه دخترا نبودن جراحان پلاستیک ، دماغ کیوعمل می کردن ؟

اگه دخترا نبودن کی عزیز بابا بود ؟

اگه دخترا نبودن به کی می گفتن صغری ؟

اگه دخترا نبودن کی مانتوی تنگ می پوشید ؟

اگه باباها نبودن کی به دخترا می گفت : روسریتو بکش جلو؟

اگه باباها نبودن کی به پسرا پول تو جیبی میداد ؟

اگه باباها نبودن کی قربون صدقه ی دخترا می رفت ؟

اگه باباها نبودن کی از دستپخت مامان ایراد می گرفت ؟

اگه باباها نبودن دخترا کیو وقتی از سرکار میومد بوس می کردن ؟

اگه باباها نبودن کی بچه بی تربیتا رو تنبیه می کرد ؟

 

اگه باباها نبودن کی هوو می اورد سر مامانا ؟

اگه باباها نبودن به کی می گفتن زن ذلیل ؟

اگه باباها نبودن بچه ها چطوری الاغ سواری می کردن ؟


اگه باباها نبودن کدوم بچه ای مجبورمی شد شب خودشو بزنه به خواب ؟

اگه باباها نبودن به کی می گفتن پدرسوخته ؟



اگه مامانا نبودن تلفن به چه درد می خورد ؟

اگه مامانا نبودن کی به بچه ها یه توپ دارم قلقلیه یاد می داد ؟

اگه مامانا نبودن کی از بچه ها جلو بابا شون دفاع می کرد ؟

اگه مامانا نبودن روزمادر کی بود ؟

اگه مامانا نبودن کی غصه می خورد ؟

اگه مامانا نبودن بچه ننه به کی می گفتن ؟

اگه مامانا نبودن شماهارو کی به دنیا می اورد ؟



اگه اینترنت نبود کی شصتا اسم داشت ؟

اگه اینترنت نبود کافی نت چی بید ؟

اگه اینترنت نبود علافا چی کار می کردن ؟

اگه اینترنت نبود هکرا با چی ور می رفتن ؟

اگه اینترنت نبود کی ازراه به درمی شد ؟

اگه اینترنت نبود چطوری یه پیرزن 20 سالش می شد ؟

اگه اینترنت نبود کی می تونست دوجنس داشته باشه ؟

اگه اینترنت نبود چی چشم وگوش بچه ها رو باز می کرد ؟

اگه اینترنت نبود چطوری بدونه این که صدات بیاد با بقیه حرف می زدی ؟

اگه اینترنت نبود من این چرت و پرتارو کجا می نوشتم ؟

اگه اینترنت نبود چی بود ؟                                                                       



سه‌شنبه ۸ شهریور ،۱۳٩٠ | نظرات شما ()

           پسر عاشق                                                                                                                                                                                                                         دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبرویش ایستاده بود نگاه می کرد کاملا از او نا امید شده بود از کسی که انقدر دوستش داشت و فکر می کرد که او هم دوستش دارد ولی دقیقا موقعی که دختر به او نیاز داشت دختر را تنها گذاشت بعد از پیوند کلیه در تمام مدتی که در شفاخانه بستری بود همه به عیادتش امده بودن غیر از پسر. چشم هایش همیشه به دری بود که همه از آن وارد می شدند غیر از کسی که او منتظرش بود حتی بعد از مرخص شدن ازشفاخانه به خودش گفته بود که شاید پسر دلیل قانع کننده ای داشته باشد ولی در برابر تمام پرسشهایش یا سکوت بود یا جوابهای بی معنی که خود پسر هم به احمقانه بودنش انها اعتراف داشت تحمل دختر تمام شده بود به پسر گفت که دیگر نمی خواهد او را ببیند به او گفت که از زندگی اش خارج شود به نظر دختر پسر خاله اش که هر روز به عیادتش امده بود با دسته گلهای زیبا بیشتر از پسر لایق دوست داشتن بود دختر در حالت عصبانی به پهلوی پسر ضربه ای زد زانوهای پسر لحظه ای سست شد و رنگش پرید چشمهایش مثل یخ بود ولی دختر متوجه نشد چون دیگر رفته بود و پسر را برای همیشه ترک کرده بود …
دختر با خود فکر می کرد که چه دنیای عجیبی است در این دنیا آدمهای پیدا می شوند که کلیه اش را مجانی اهدا می کند بدون اینکه حتی یک پول بگیرد … و حتی قبول نکرده بود که دختر برای تشکر به پیشش در همین حال پسر از شدت ضعف روی زمین نشسته بود و خونهایی را که از پهلویش می امد پاک می کرد و پسر همچنان سر قولی که به خودش داده بود پا بر جا بود او نمی خواست دختر                                                                                             تمام عمر مدیون او بماند ولی ای کاش دختر از نگاه پسر می فهمید که او عاشق واقعی است...                                                                                                                                                                                                                                                                                   نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!



یکشنبه ٦ شهریور ،۱۳٩٠ | نظرات شما ()

 
قالب وبلاگ
<
كد جاوا در قالبسرا
>

... قالبسرا: کد های زیبا سازی،کد موزیک و